-
طرح
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1385 16:57
ای پناه نگاه سرگردانم منزلگاهت کدام رهگذر امن است تا درعبور لحظه های طوفانی در تلاطم آن آرام گیرم ؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1384 16:39
هی گفتم بچه جان بدون تصدیق تو کالسکه نشین
-
کاریکاتور
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1384 20:28
من نمی دونم اینکه احتمالا از بر و بچه های طالبانه شما بگید این کیه ...........................
-
یک راز و نیاز کوتاه
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1384 20:23
خدایا! چه هدیه ای می توانم به درگاهت پیشکش کنم ؟ تمامی هستی و دارایی ام کافی نیست. معشوق در قلبم می جوشد و از چشمانم می بارد حلقه گلی از اشک هایم برایت خواهم آورد که هرقطره آن نجوا می کند: ((معبودم ! قلبم از عشق تو شکسته است. دربی کران عشقت ، خود را از یاد می برم و هیچ می شوم ،هیچ ...)) الهی شکر، الهی شکر
-
یک شعر زیبا از سهراب
پنجشنبه 4 اسفندماه سال 1384 20:15
شب سردی است ومن افسرده. راه دوری است وپایی خسته. تیرگی هست وچراغی مرده. میکنم .تنها.ازجاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سایه ای از سر دیوار گذشت. غمی افزود مرا بر غم ها. فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی . نیست رنگی که بگوید بامن اندکی صبر .سحر نزدیک است. هر دم این بانگ بر آرم از دل:...
-
زمان
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1384 10:51
می تونی تصور کنی این صحنه چیه ؟ می تونی تصور کنی این تصویر تا کجا میره؟ می دونی اصلا پایانی هم داره.................................. من پایانی نمی بینم در این اغازترین فصل زندگی یعنی بهار...................... بهار من وقتی شروع می شود که بادبادکهای خسته قلبم دوباره جان بگیرن....... ایا این بهار زیبای پر از شور و نشاط...